تبليغاتX
ابرهای سفید بی باران

welcome


ابرهای سفید بی باران


                    
          Klicken, um in Original Größe zu sehen.

Klicken, um in Original Größe zu sehen.

ای ریخته بر هستی من هر چه ستاره

ماهور، مرا برد به شور دوباره

با تو شده قاطی به زوایای وجودم

آمیزه ای از شعر و گل و عطر و ترانه

کی زمزمه ات پاسخ نه داشت که «کوه» هم

همواره تو را وسوسه می کرد به «اره»

حق با تو ان چشم قشنگ است که صد شعر

آویخته از گوشه چشمت به اشاره

هان راه به جایی نبرد بی تو خیالم

تقدیر منو توست از این دست چه چاره

تا این سر ناراحت و عاصیم بگیرد

بر شانه آرام تو، آرام دوباره.........

نوشته شده در ساعت توسط غریبه ی آشنا |

خشک سالی را نبینم... چشم بستم دیده را

دیده را بستم، چه سازم این دل تفتیده را؟؟

چتر بر سر می گشایم زیر بارانی که نیست

یادگار هشت ترم پیش از این باریده را

کودکی در شعرم امشب بیقرای می کند

ای غزل بیدار کن گهواره خوابیده را

ای غروب وحشی این سان چشم در چشمم مدوز

از شب و شبنم مترسان گرگ باران دیده را

نوشته شده در ساعت توسط غریبه ی آشنا |

  شب که می رسد

قدر گریه را می دانم

می ترسم لحظه های من فردای آمدنت رابه خواب هم نبینند

می ترسم تو بیایی

و باران بیایید

و شعر...

اما دستی برای نوشتن نماند

حتی، زبانی برای گفتن

نوشته شده در ساعت توسط غریبه ی آشنا |

30/7/88

من اشتباه نیستم، تو اشتباه می روی

چقدر نرم و مهربان، چقدر ماه می روی

تو اشتباه می روی و من تباه می شوم

بگو چرا به سمت این شکنجه گاه می روی؟

چقدر صاف و ساده ای که سوی دشت لوت هم

برای پروراندن گل و گیاه می روی

در این سکوت لعنتی که من شکسته می شوم

سپیدگاه می رسی و شامگاه می روی

و شام سرد می شود، تو از کنار سفره ام

به سرعت شکستن دو قطره آه می روی

میان شهر سوخته، هزار جفت چشم را

هزار کوچه زخم را به یک نگاه می روی

غریب آشنای من، عبور کن برای من

تویی که با دو پای من همیشه راه می روی

پس از تمام بحث ها به این نتیجه می رسم

تو بی گناه آمدی، تو بی گناه می روی

نوشته شده در ساعت توسط غریبه ی آشنا |

                                     !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!()

  

نوشته شده در ساعت توسط غریبه ی آشنا |

مردم از دست تو بانو که رگت خواب نداشت.

 

تو نیشابور احساس مرا هر چند تاتاری  

              و ایـــران دل تنگ مرا هـر چـند چنگیـزی

                                 ولی سوگند بر چشمان آرام سیاهت      

                                                 که تا من زنده هستم از دلم تو بر نمی خیزی.

نوشته شده در ساعت توسط غریبه ی آشنا |

هم جور بهتر که طاقت شوقت نیاورم

عشق سوزان است بسم الله الرحمن الرحیم

هر که خواهان است بسم الله الرحمن الرحیم

سوره واللیل من برخیزو والفجری بخوان

دل شبستان است بسم الله الرحمن الرحیم

ای لبانت محیی الاموات لبخندی بزن

مردن آسان است بسم الله الرحمن الرحیم

 

                                                            

نوشته شده در ساعت توسط غریبه ی آشنا |

....

امشب برای هزار و سیصدو هشتاد و اندی بار دلم گرفت... دوباره خاکستر خاطرهایت از زیر آتش ذهنم طوفانی به پا کرد که نپرس.خوش به حال همه ادمای فراموشکار... خوش به حال همه ادمایی که خاطره های کهنه رو دور می ریزند... خوش به حال تو ... که تونستی... وای به حال من نتونستم... هنوز هم همون ادم خاطره بازم..  آره خوش به حال توکه دروغ بلدی... وای به حال من زود باورم...خوش به حال تو که اهل فریادی... وای به حال من که بی فریاد رسم...خوش به حال تو که اونجایی(تهران)... وای به حال من که اینجایم (کویر).

                             

نوشته شده در ساعت توسط غریبه ی آشنا |

کسی آمد


حنجره ام را به کوچه ریخت


و صدایم در ازدحام پاها گم شد


تو محو شدی


با چشمهایی که پر از دریا


و من که از صدا تهی


با زخمی


که هر از گاه


   سر باز می کند...

نوشته شده در ساعت توسط غریبه ی آشنا |

تویی آن موج سرگردان

منم آن ساحل تنها

که می کوبی به قلب من

زخشمت هر زمان تیری

گریزم نیست از عشقت

که هم دوری و هم نزدیک

دل من قاب تنهایی

تو در این قاب تصویری

هنوز هم تو برای من

همون عشق نفس گیری

اگرچه یک نفس دیگر

سراغم را نمی گیری

تو با من نیستی اما

جدا هم نیستی از من

نه می مانی کنار من

نه در قلبم تو میمیری

منم خو کرده دردی

که درمانش نمی بینم

یقین در سرنوشت من

تو دست سرد تقدیری

......

 

 

نوشته شده در ساعت توسط غریبه ی آشنا |

یوسف اندر آرزوی یار خود دیوانه شد

فی حیاتی فی مماتی لیس غیرک یا حبیب.

نوشته شده در ساعت توسط غریبه ی آشنا |


 

نوشته شده در ساعت توسط غریبه ی آشنا |

بک یا الله...

بک یا مولا...

                                                                                   التماس دعا.

نوشته شده در ساعت توسط غریبه ی آشنا |

اشکی ز دیده ای نچکاند حدیث من

شمعم که هست دود ودمی بی اثر مرا

چون شیشه شکسته در میخانه وجود

لب از شراب کام نگردید تر مرا.

نوشته شده در ساعت توسط غریبه ی آشنا |

ماادعا نمیکنیم همواره به یاد کسانی هستیم که دوستشان داریم

ولی می توانیم ادعا کنیم که لحظاتی

 که به یادشان نیستیم نیز دوستشان داریم

 

نوشته شده در ساعت توسط غریبه ی آشنا |

همه شام و ناهارم شد رباعي!!

از این همه ابر لوس، باران عزيز

شد چهره من عبوس، باران عزيز

هنگامه ترديد و درنگ نيست بيا

يك قطره مرا ببوس، باران عزيز.

نوشته شده در ساعت توسط غریبه ی آشنا |

ببین غزل چسان هزیان گویم امشب..

یادگار طلوع قشنگت وسعت مشرقی مانده باما

این طرف پشت بمبست کوچه چشم نالایقی مانده باما

امتداد شفق مانده با تو باتو ای مرز تاریک وروشن

یک هوا بوی خوب بنفشه یک سبد رازقی مانده باما

ماجرای عبور تو باقیست در خیال کویر عطشناک

باورت میشود  روح باران؟ابن همه عاشقی مانده باما؟

نوشته شده در ساعت توسط غریبه ی آشنا |

عشق ابدي است و اگر نباشد عشق نيست .

"love is for ever and if it doesn 't last forever it isn't love"
 

نوشته شده در ساعت توسط غریبه ی آشنا |

یک نفر آمد و بر پنجره ام گل مالید

من ولی منتظر

بارانم.

نوشته شده در ساعت توسط غریبه ی آشنا |

یکی پرسید که اندوه تو از چیست

سبب ساز سکوت مبهمت کیست

برایش صادقانه می نویسم

برای انکه باید باشد و نیست.

نوشته شده در ساعت توسط غریبه ی آشنا |

دیداره ته دخازم

مرم ژه انتظاره

شو و رویه باندکم

دلبر ژه مه مقاره

پرده ژه رویان هلین

بریان نیشان ده جاره

جان ومالی خا دکم

و قربان ته یاره

نوشته شده در ساعت توسط غریبه ی آشنا |

لحظه میمیرد

و

من عاشق تو می مانم

عشق

ای ناجی من

دست تورا می بوسم.

نوشته شده در ساعت توسط غریبه ی آشنا |

ای که از تازگی زخم دلم تازه تری
یعنی از قصه دلتنگی من باخبری؟
مثل مهتاب که از خاطر شب میگذرد…
هر شب آهسته از آفاق دلم میگذری …!

نوشته شده در ساعت توسط غریبه ی آشنا |

مهندس میر حسین موسوی

لبریز شراب معنوی باید بود

هم کاسه شمس ومولوی باید بود

در عرصه سحر مهرورزان ریا

ای دوست عصای موسوی باید بود

نوشته شده در ساعت توسط غریبه ی آشنا |

به نگاهت سوگند،

که نبودم من از آن طایفه مدعیان

و  نه از مردم صد رنگ،

که در تابش یک فرصت خوب،

رنگ دیگر گیرند.

سارقانی که به یک لاف خریدار تو اند.

من نبودم پی یک منطق سخت

یا دلیلی محکم.

در هیاهوی بلند برهان،

بر سر یک اثبات،

من به یک خط فرود آمده از نور،

 به یک منطق روشن که طراوت دارد

و به یک صفحه پر از آینه ها دل دادم.

بگذارید بگویند همه

که فلانی ساده است.

نوشته شده در ساعت توسط غریبه ی آشنا |

تو تماشا کن که بهاری دیگر

بی تو

پاور چین پاورچین،

از دل تاریکی ها می گذرد.

و تو در خوابی

وپرستوها خوابند.

و تو می اندیشی به بهاری دیگر

وبه یاری  دیگر.

نوشته شده در ساعت توسط غریبه ی آشنا |


نوشته شده در ساعت توسط غریبه ی آشنا |

عالی بود.

وقتی تو نیستی


هیچ چیز آنطور که باید نیست


انقدر دلتنگ شده ام که درونم خالیست


نفس نای تو که از من عبور کند


نغمه خوانم خواهی کرد.


تمام بی قراری هایم را


خلاصه می کنم


در امواج شلوغ مخابرات


در یک sms.

                                                           (شعر از پریماه)

نوشته شده در ساعت توسط غریبه ی آشنا |

همینطوری

روزي كه آمدي،

باران

حالا كه مي روي،

باران

تو  خيس ترين بانوي دنيايي

اما،

 چشمهايت آبي نيست!!

نوشته شده در ساعت توسط غریبه ی آشنا |

چندتا عکس زیبا

                                                  

                            یادباد آن روزگاران یاد باد

نوشته شده در ساعت توسط غریبه ی آشنا |

درباره وبلاگ


می نویسم برای روزهایی که یادآوری کاره آسانی نخواهد بود...
بوییدم دوباره آن عطری را که به یادگار گذاشتی و رفتی ... مرا با خود برد به جایی که طپش قلبم تو را به فکر فرو برد ... فکر کنم دلیلش را فهمیدم ... مرا این بو منقلب می کند ...

نويسندگان

غریبه ی آشنا

من در یاهو

آرشيو موضوعات وبلاگ


لينك دوستان

.:: رشیدا ::.

عقیل تشانی

لينك هاي روزانه


.::عضو یت رایگان = پول ::.


بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارونی
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
سکوت تنهایی
ساده

آمار وبلاگ

لینک های مفید


باهمکاری

.:: رشیدا ::.